دوره درهای بسته

روبروی پنجره ايستاد.بيرون تاريک بود.دلخور بود و خسته اما خوابش نمی آمد . نمی توانست بخوابدچراغ آسايشگاه را خاموش نمی کردند . نميتوانست ميان آن همه مرد بخوابد.احساس تنگی کرد. گوشه ی آسايشگاه سرش را روی زانوهايش گذاشت. حالا فرصتی پيدا کرده بود با خودش خلوت کند.

من هيچ وقت به اسارت فکر نکرده بودم فکر ميکردم هرکس برود جنگ يا شهيد ميشود يا مجروح. شب سختی بود نميدانستم چه بلايی سرم خواهد آمد.....

******




هنوز جدا نشده ، دلش تنگ شده بود. چقدر سعی کرده بود وابسته نشود. بالاخره فاطمه را صدا زدند. قلبش تند ميزد. جلوی در شلوغ بود. همه آمده بودند. دايی از ميان جمعيت راهش را بطرف او باز کرد. نگاه فاطمه دنبال کسی ميگشت. جای علی در کنار رويا خالی بود.


*******
****
**



دوره درهای بسته نام کتابی است بر اساس خاطرات فاطمه ناهيدی.روايت اسير شماره ۵۵۳۳ . باز هم روايت فتح کتابی استثنايی چاپ کرده، بخوانيد مطمئن باشيد ضرر نمي كنيد.

/ 7 نظر / 8 بازدید
یوسف

خوشحالم که به اینجا تونستم بیام. شرمنده از اینکه خیلی وقت کمی دارم و اونو بین اینهمه عزیز موندم چه جور تقسیم کنم. ولی سعی خودمو میکنم. سعی می کنم کتابو تهیه کنم. موفق باشی. راستی ممنونم از لینکت. حتما به یاس میگم بیاد لینکتو بزاره تو برج تو خونه که گذاشته آخه خودم وقت ندارم. دیده بان برج مینو

یاس

سلام حاجی... منم وقتی یوسف خریدش میخونمش حتما مخصوصا که نویسندش خانومه :)

مسيحا

سلام معلومه كه خيلي كتاب قشنگيه . موفق باشي . چند كيلو دعا يادت نره . يا علي.

ابوالفضل

با عرض سلام:نوع انتخاب مطالبت به دل مي نشيند.هميشه براي اكثر افراد با ارزش ترين چيز موجود جانشان بوده است . (لااقل براي من اينطور بوده است ؛بله قبلا با ارزش ترين جانم بود ولي الان بي ارزش ترين است )لذا افراد زيادي را ديدم كه در موقعي كه جانشان به خطر مي افتد حتي از منافع خود نيز گذشته اند ؛ وبسيار ديدم افرادي راكه اسارت را با زنده بودن معاوضه كردند؛حال چه نوع زنده بودني ، بماند .در خصوص سؤالت بايد بعرض برسانم ، مگر من خانم هستم كه از پاسخ دادن به سنم ناراحت شوم ، ظاهراً،احتمالاً،حقير مرد ميباشم و با كمال جراْت مي گويم ۳۳ سال . موفق باشي

ليلا

انتخابت را خيلی دوست دارم مهدی جان . نفست گرمم ميکند. حضورت سبز .

ع.ش.ق

سلام. درود بر تو هم دانشگاهي عزيز كه قلمت در راه حق مي نويسه . ممنون از حضور شادي بخشت در وبلاگم. اميدوارم در اين را ه ثابت قدم باشي.

zeynab

اين قسمت هايي كه شما از كتاب نوشتي ، نشون ميده كه بايد كتاب جالبي باشه ... در ضمن ، حتما شما سر كلاس 6 دنگ حواستون به استاده كه جزوه نمي خونيد ، شايدم فني اينجوريه . اما ما علومي ها درسهامون واقعا سنگينه ، حتي اگه سر كلاس هم گوش بديم و تمرين ها رو بتونيم حل كنيم ، اما با اونهمه قضيه ، سر جلسه امتحان بيچاره ايم ..