ياسي كه زرد گشته رخش از غم حبيب

دل را زبيخودي سر از خود رميدن است
آري علاج شوق گريبان دريدن است
يا رب به كوي عشق گذر ده اسير دام
شيون براي عشوه او را خريدن است
صد كاروان عشق ز منزل سفر نمود
كارم هنوز از پي ياريان دويدن است
بالم شكسته شد به دو تدبير نفس پست
باقي به دل هنوز اميد پريدن است
بيمار عشق نباشد هر آنكه دل
در زلف او نبست و اميدش رهيدن است
اي كاش مرغ شهادت ز حبس تن
آزاد گشته نجاتش پريدن است
ياسي كه زرد گشته رخش از غم حبيب
تقدير قصه دل آن نا شنيدن است

/ 5 نظر / 13 بازدید
ليلا

مهدي جان زيبا نوشته اي دلنشين بود...

lead

خيال روي تو در هر نفس ملازم ماست . منظورم اين نبود كه خداوند متعال از ما غافل است . منظورم آن مه عاشق كش عيار بود .

haj mahdi

سلام عيد شما مبارک خيلی ديره نه؟؟؟؟ شرمنده !! خيلی نوشتهات قشنگه من خيلی باهاش حال کردم بازم ميام

نجوا

سلام مهدی جان - فرصت کرديد سری به نجوا بزنيد.** خداوند همه ما رادر پناه اهل بيت سامان دهد ** خدا نگهدار ٫٫٫ التماس دعــا ٫٫٫ «« نجــــــــــــوا »»

سارا

سلام... احسنــت. خيلی زيبا بود. آری علاج شوق گريبان دريدن است.............