تا به حال امتحان کردين که دستتون روی شعله کبريت نگه داريد! چند لحظه بيشتر تاب نميارين و سريع دستون رو می کشيد کنار ........ در يک عمليات ؛ بايد از يه معبر می گذشتيم .. شب بود و ما هم در تير رس عراقيها کمين کرده بوديم .. تا معبر باز بشه .... عراقيها منور و.. دائما پرتاپ می کردند .. که يکی از اونها ميفته تو کوله پشتی علی عرب .. جوان ۱۶ ساله ای که همراه ما بود ... می خواست تکون بخوره و کوله رو در بياره که فرمانده فقط گفت.. علی جان ؛ تو رو به فاطمهء زهرا تکون نخور؛ اگه عراقيها ببينن ؛ همه بچه ها رو به خاک و خون ميکشن ... ... علی هم تکون نخورد .. در حاليکه کوله می سوخت .. اولش قران خوند تا آروم شه .. بعد چفيه رو تو دهانش کرد تا صداش از درد در نياد .. و همينطور می سوخت .... معبر باز شد ؛ و مامجبور شديم سريع بريم ... خط شکست ... برگشتم ببينم علی چی شد .. ديدم ..جز خاکستر چيزی از علی نمونده ......


آره .. علی جان .. تو اونقدر صبوری .. که می سوزی و به خاطر ديگران ؛ دم نمی زنی .. اما من به خاطر چند جمله .. می شينم و گريه می کنم .. و طاقت هيچی رو ندارم .. کاش يه کم صبر رو از شما ياد می گرفتم ........... کاش ....

 

 

09.gifيادم نيست اينو از کجا کپی کرده ام

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی موعود!

به نام او که تو را آفرید تا برایم بهترین باشی... * امروز برای ظهور او چه کرده ایم ؟!؟!؟! * انتظار به امید آبی های وصال شرار شوقی است که شعله در خرمن نا امیدی می زند و آیینه ی آدینه را شراری است همیشگی آنگاه که شوق دیدار تاب انتظار را از کف دل می رباید... * برای ظهور کاری باید کرد از نوعی دیگر * بی صبرانه منتظر حضور سبزتان هستیم، در سایت مهدی موعود! * http://www.MahdiThePromised.com * ضمنا با حضور در سایت آدرس وبلاگ خود و دیگر دوستانتان را نیز ثبت نمائید * یا علی مدد *

goleh sorkh

سلام...چقدر غمدار بود...کاش منم صبرم بيشتر شه...هر چی بيشتر بهتر...موفق باشی

aref

آی گل گفتي ؛سلام يه سری هم به ما بزن

aref

سلام به ما هم سری بزن

...

ياس زرد ! چرا ياس زرد ؟؟

ستاره سحر/شیفته

سلام . از هر جا کپی کردی زيبا بود.... به ما هم سر بزن . موفق باشی./ شيفته

محمد/ماری

سلام . اون فقط صبر نبود که علی دم نزد و سوخت... اون عشق بود که نذاشت صدايی از سوختنش در بياد ... زيبا بود... شاد باشی و عاشق.../ ماري