دل را زبيخودي سر از خود رميدن است*** آري علاج شوق گريبان دريدن است يا رب به كوي عشق گذر ده اسير دام***شيون براي عشوه او را خريدن است ياسي كه زرد گشته رخش از غم حبيب*** تقدير قصه دل آن نا شنيدن است

شوخی های آسمانی - ياس زرد

 Ù†ÙˆØ§ÙŠ منتخب

 Ø¯Ø¹Ø§ÙŠ عهد



ياس زرد

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

قند عسل
دريچه‌اي به ملكوت
حاج حميد
روايت فتح
غريبستان
نجوا
ديده بان برج مينو
آبي آسموني
مجنون
زميني های آسمونی
نرگس
!! عقل كل !!
شهيد ادواردو آنيلي

 

سه‌شنبه ٢ تیر ،۱۳۸۳

شوخی های آسمانی

سلام.حال می کنين چه زود به زود ميام؟ مهم اينه که گاهی ميام مگه نه؟

عزيزی پرسيده چرا ياس زرد؟ قضيه را از اون شعر بالا صفحه بايد فهميد.

عشق مي‌کني که با ما رفيقی

وقتي كسي تازه به جمع ما مي‌پيوست و از روي سادگي و بي‌‌آلايشي و اقتضاي محيط بسيار طبيعي و بدون تكلف جبهه، زود خودماني مي‌شد و با همه خوش و بش مي‌كرد و احساس غريبي و تازه واردي نداشت. يكي از بچه‌ها كه زياد جدي هم نبود در ميان جمع با بيان مخصوصي رو به او كرد و مي‌گفت: «عشق مي‌كني با ما رفيقي؟»

منبع :کتاب فرهنگ جبهه

آي کامک!پفک

دشمن عقبه جبهه مهران را زده بود، سينه‌کش ارتفاعات را بمباران کرده بود، از هر طرف صداي آه و ناله بچه‌ها به گوش مي‌رسيد،دشت پر از شهيد و مجروح و مصدوم بود، بيچاره امدادگران نمي‌دانستند به حرف چه کسي گوش کنند، و سراغ کدام يکي بروند، چون همه ظاهراً يک وضعيت داشتند، تا معاينه نمي‌شدند و از نزديک به سراغشان نمي‌رفتي نمي‌توانستي يک نفر را بر ديگري ترجيح بدهي، در همين زمان بالاي سر يکي از بچه‌هاي گردان رفتيم، که وقتي سالم بود امان همه را بريده بود، محل زخم و جراحتش را باندپيچي کردم ديدم واقعاً دارد گريه مي‌کند، گفتم: تو که طوريت نشده، بي‌خودي داد و فرياد راه‌ انداخته بودي که چي؟ با همان حال و وضعي که داشت گفت: من هم چيزي نگفتم، فقط ياد بچگيم افتاده بودم که سر کوچه محل خوراکي مي‌فروختم، براي همين داشتم مي‌گفتم:«آ...ي! کامک، پفک که شما آمديد». خنديدم و گفتم:«تو موقع مردن هم دست برداري نيستي.

منبع :کتاب شوخ‌طبعي ها

 

 

 


پيام هاي ديگران ()

مهدي


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]