دل را زبيخودي سر از خود رميدن است*** آري علاج شوق گريبان دريدن است يا رب به كوي عشق گذر ده اسير دام***شيون براي عشوه او را خريدن است ياسي كه زرد گشته رخش از غم حبيب*** تقدير قصه دل آن نا شنيدن است

سلامی دوباره - ياس زرد

 Ù†ÙˆØ§ÙŠ منتخب

 Ø¯Ø¹Ø§ÙŠ عهد



ياس زرد

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

قند عسل
دريچه‌اي به ملكوت
حاج حميد
روايت فتح
غريبستان
نجوا
ديده بان برج مينو
آبي آسموني
مجنون
زميني های آسمونی
نرگس
!! عقل كل !!
شهيد ادواردو آنيلي

 

چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٢

سلامی دوباره

سلام
من که ديگه از رو رفتم.هی کار پيش اومد و هی ما از وبلاگ نويسی زديم و هی هيچ احدی ناراحت نشد
به هر حال دهه آخر صفر-نمايشگاه مطبوعات-امتحانات ميان ترم تموم شد و من برگشتم.

****


امير رفيعی با تيربارش در فلکه فرمانداری خرمشهر ماند. راضی نشد شهر را ترک کند. دو سه هفته بعدفيلمش را تلويزيون عراق پخش کرد. بچه ها از توی بيمارستان داشتند ميديند. دو تا عراقی زير بازوهای امير را گرفته بودند و مي بردندش عقب.پايش هنوز هم می لنگيد. پيراهن کرمی رنگش هم از چند جا پاره شده بود.بردندش پشت ساختمان فرمانداری.بعد فيلم ديگر امير را نشان نداد.رفت سراغ جاهای ديگر.
هنوز هم خبری از امير نيست.

کتاب اشغال تصوير سیزدهم ـ روايت فتح


پيام هاي ديگران ()

مهدي


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]