دل را زبيخودي سر از خود رميدن است*** آري علاج شوق گريبان دريدن است يا رب به كوي عشق گذر ده اسير دام***شيون براي عشوه او را خريدن است ياسي كه زرد گشته رخش از غم حبيب*** تقدير قصه دل آن نا شنيدن است

انگشتری - ياس زرد

 Ù†ÙˆØ§ÙŠ منتخب

 Ø¯Ø¹Ø§ÙŠ عهد



ياس زرد

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

قند عسل
دريچه‌اي به ملكوت
حاج حميد
روايت فتح
غريبستان
نجوا
ديده بان برج مينو
آبي آسموني
مجنون
زميني های آسمونی
نرگس
!! عقل كل !!
شهيد ادواردو آنيلي

 

پنجشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸۱

انگشتری

سلام. فصل امتحانات است و من .... خودتون ميدونين ديگه، ببخشيد هفته پيش نه تونستم به روز شم نه به کسی سر بزنم. فقط اومدم يک تنفس مصنوعی به اين سايت بيچاره ام که گير من افتاده بدهم و در برم.

*******



سيد مجتبي انگشتري داشت كه يكي از دوستانش هنگام شهادت از دستش در آورده و در انگشت او كرده بود به همين خاطر برايش خيلي عزيز و گرانقدر بود. يكبار كه به مرخصي آمد خيلي نگران و ناراحت بود. گفتم: آقا! چرا اين قدر دلگير و ناراحت هستي؟ گفت: «انگشتر بهترين عزيزم را روي طاقچه حمام آبادان جا گذاشته ام» اگر گم شود، واقعاً برايم سنگين است. بيا امشب دوتايي زيارت عاشورا و دعاي توسل بخوانيم، شايد انگشتر گم نشود. بعد از خواندن دعا و راز و نياز خوابيدم، صبح كه بلند شديم، انگشتر روي مفاتيح الجنان بود اصلاً باورمان نمي شد. هنوز هم بعد از گذشت چند سال آن انگشتر را به يادگار نگه داشته ام تا بر سر سفره عقد دخترم به همسر آينده اش هديه كنم.

به نقل از سايت صبح




پيام هاي ديگران ()

مهدي


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]