دل را زبيخودي سر از خود رميدن است*** آري علاج شوق گريبان دريدن است يا رب به كوي عشق گذر ده اسير دام***شيون براي عشوه او را خريدن است ياسي كه زرد گشته رخش از غم حبيب*** تقدير قصه دل آن نا شنيدن است

دوره درهای بسته - ياس زرد

 Ù†ÙˆØ§ÙŠ منتخب

 Ø¯Ø¹Ø§ÙŠ عهد



ياس زرد

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

قند عسل
دريچه‌اي به ملكوت
حاج حميد
روايت فتح
غريبستان
نجوا
ديده بان برج مينو
آبي آسموني
مجنون
زميني های آسمونی
نرگس
!! عقل كل !!
شهيد ادواردو آنيلي

 

پنجشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸۱

دوره درهای بسته

روبروی پنجره ايستاد.بيرون تاريک بود.دلخور بود و خسته اما خوابش نمی آمد . نمی توانست بخوابدچراغ آسايشگاه را خاموش نمی کردند . نميتوانست ميان آن همه مرد بخوابد.احساس تنگی کرد. گوشه ی آسايشگاه سرش را روی زانوهايش گذاشت. حالا فرصتی پيدا کرده بود با خودش خلوت کند.

من هيچ وقت به اسارت فکر نکرده بودم فکر ميکردم هرکس برود جنگ يا شهيد ميشود يا مجروح. شب سختی بود نميدانستم چه بلايی سرم خواهد آمد.....

******




هنوز جدا نشده ، دلش تنگ شده بود. چقدر سعی کرده بود وابسته نشود. بالاخره فاطمه را صدا زدند. قلبش تند ميزد. جلوی در شلوغ بود. همه آمده بودند. دايی از ميان جمعيت راهش را بطرف او باز کرد. نگاه فاطمه دنبال کسی ميگشت. جای علی در کنار رويا خالی بود.


*******
****
**



دوره درهای بسته نام کتابی است بر اساس خاطرات فاطمه ناهيدی.روايت اسير شماره ۵۵۳۳ . باز هم روايت فتح کتابی استثنايی چاپ کرده، بخوانيد مطمئن باشيد ضرر نمي كنيد.


پيام هاي ديگران ()

مهدي


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]