دل را زبيخودي سر از خود رميدن است*** آري علاج شوق گريبان دريدن است يا رب به كوي عشق گذر ده اسير دام***شيون براي عشوه او را خريدن است ياسي كه زرد گشته رخش از غم حبيب*** تقدير قصه دل آن نا شنيدن است

۱۰ سيخ کباب - ياس زرد

 Ù†ÙˆØ§ÙŠ منتخب

 Ø¯Ø¹Ø§ÙŠ عهد



ياس زرد

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

قند عسل
دريچه‌اي به ملكوت
حاج حميد
روايت فتح
غريبستان
نجوا
ديده بان برج مينو
آبي آسموني
مجنون
زميني های آسمونی
نرگس
!! عقل كل !!
شهيد ادواردو آنيلي

 

شنبه ٩ آذر ،۱۳۸۱

۱۰ سيخ کباب

سينه را صاف کرد و گفت:« آقا ۱۰ سيخ کباب با ۷ تا سنگک» سيد هم گفت « يه سيخ با نصف نون» مرد خنديد و گفت « تو که شرو نکرده باختي» سيد فقط خنديد
سيد سيزدهمين سيخ را سفارش داده بود ولی مرد هنوز تو هفتمی مونده بود که گفت « قبول تو بردی ولی فلسفه اين که يه سيخ يه سيخ سفارش ميدادی چی بود؟»
سيد خنديد و گفت « چربی ماسيده تو گلو ميموند، اگه يکی يکی بياره داغس و راحت ميشه خورد»

*************



امروز مراسم بزرگداشت شهادت اين سردار رشيد اصفهان بود. مردی که عناوينی چون مهندس و ... نتوانست او را از دفاع از ميهن باز دارد و خشونت جنگ ذره ای از لطافت و شوخ طبعيش کم ننمود. اگرچه اهل سلوک و عرفان بود اما اين خاطره را انتخاب کردم تا بعد ناشناخته امثال او را يادآوری کنم
از احيا که فارغ شديم با دو نفر از دوستان به سمت بهشت زهرا رفتيم و اذان صبح را بر مزار او گفتم. باران آنقدر زيبا ميباريد که خود را در آن تاريکی فراموش ميکردی...
حسن ( يکی از آن دو دوستم ) ميگفت در شب قدر کلی توبه ميکنيم ولی از فردا دوباره ...

خدايا خودت دستمان را بگير



پيام هاي ديگران ()

مهدي


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]