دل را زبيخودي سر از خود رميدن است*** آري علاج شوق گريبان دريدن است يا رب به كوي عشق گذر ده اسير دام***شيون براي عشوه او را خريدن است ياسي كه زرد گشته رخش از غم حبيب*** تقدير قصه دل آن نا شنيدن است

ببخشند گنه می بنوش - ياس زرد

 Ù†ÙˆØ§ÙŠ منتخب

 Ø¯Ø¹Ø§ÙŠ عهد



ياس زرد

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

قند عسل
دريچه‌اي به ملكوت
حاج حميد
روايت فتح
غريبستان
نجوا
ديده بان برج مينو
آبي آسموني
مجنون
زميني های آسمونی
نرگس
!! عقل كل !!
شهيد ادواردو آنيلي

 

دوشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۱

ببخشند گنه می بنوش

امشب که ميخواستم به احيا برم يک تفال زدم غزل زير آمد:
هاتفی از جانب ميخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش
لطف خدا بيشتر از جرم ماست
نکته سربسته چه دانی خموش
رندی حاقظ نه گناهی است صعب
با کرم پادشه عيب پوش

**********
رفتم کوی دانشگاه ، استاد امجد احيا ميگرفت( قابل توجه بعضيها که فکر ميکردند شريف يا علامه طباطبايی بهترين دانشگاه است ، اين يک نمونه ديگر که در خور دانشگاه تهران فقط لغت بهترين ميباشد).
يك شعر خوند كه :
مباش در پي آزار و هر چه خواهي كن
كه در شريعت ما غير از اين گناهي نيست
بعد گفت مردم آزاري بده، تهمت بزني مردم آزاري كرده اي پس نكن، و .... تا رسيد كه اگر ميخواهي امام زمان را آزار ندهي گناه نكن تا با ديدن پرونده ات ناراحت نشود. خوب حافظ جان از اول ميگفتي هيچ گناهي نكن ديگه، اين شعر ديگه چي بود؟


پيام هاي ديگران ()

مهدي


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]