دل را زبيخودي سر از خود رميدن است*** آري علاج شوق گريبان دريدن است يا رب به كوي عشق گذر ده اسير دام***شيون براي عشوه او را خريدن است ياسي كه زرد گشته رخش از غم حبيب*** تقدير قصه دل آن نا شنيدن است

ياس زرد

 Ù†ÙˆØ§ÙŠ منتخب

 Ø¯Ø¹Ø§ÙŠ عهد



ياس زرد

 
 
خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

قند عسل
دريچه‌اي به ملكوت
حاج حميد
روايت فتح
غريبستان
نجوا
ديده بان برج مينو
آبي آسموني
مجنون
زميني های آسمونی
نرگس
!! عقل كل !!
شهيد ادواردو آنيلي

 

چهارشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸۱

داره خوابم ميبره

چند روزه سرم شلوغه نرسيدم چيزی بنويسم.
الانم داره خوابم ميبره
فقط بگم امروز يکی از دوستانو ديدم که مدتی بود نديده بودمش خيلی خوش به حالم شد


پيام هاي ديگران ()

مهدي


یکشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸۱

حسرت

روزگاريست که دل چهره مقصود نديد
ساقيا آن قدح آينه کردار بيار
دلق حافظ به چه ارزد به ميش رنگين کن
وآنگهش مست و خراب از سر بازار بيار


پيام هاي ديگران ()

مهدي


جمعه ٢٤ آبان ،۱۳۸۱

انتظار




سلام

امروز روز آقا امام زمان است،جمعه

و من و تو همچنان غافل

آيا ميشود امسال نماز عيد فطر را در به او اقتدا کنيم؟

تقديم به تمام منتظران او:

اي فروهشته به ميدان رخت يكصد دام

واندر آن سلسله مجنون رخت باشد رام

اي كه كردي همه عمرم زپي چشمي ناز

همچو رنگينه چشمت شده روز من شام

زلف خود گوشه بنه زان رخ زيباي جلي

رنگ شب را به تلالو بنما زرين فام

ان تشاء ينهدم الليل بانوار الشمس

في وصالك صرخ الندي عدل قد قام

"ياس زردت" چو گل سرخ شود ميگون روي

از سياهي و تباهي نبود ديگر نام

تا كه تهليل دهد باد صبا بر هر بام

عاد منصور، فيا عدل ابشرك مقام






پيام هاي ديگران ()

مهدي


پنجشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸۱

ميليشيای ۸۱

امروز يک سفارش طراحی داشتم ، بعداز اتمام آن يک سر رفتم امير کبير، تريبون آزاد دانشجويی در اعتراض به حکم آغاجری دو چيز من را خيلی ناراحت کرد. اول اينکه نماينده مجلس که بايد مروج قانونگرايی باشد بجای بررسی راهکارهاي قانوني توصيه کرد آنقدر اعتراض و سر و صدا کنيد که حکم لغو شود. دوم اينکه علی رغم توصيه انجمن اسلامی در وسط سخنان مسئول بسيج که مستدل ، متين و با توجه به شان دانشجو حرف ميزد به ناگاه عدهای با سر دادن شعر يار دبستانی صحبتهايش را قطع کردند. ولی در کل برنامه با آرامش برگزار شد و در پايان با رژه ای همراه با کوبيدن پا و سر دادن شعار در سطح دانشگاه که تداعی گر تصاوير راهپيماييهای ميليشيا در ذهنم بود پايان يافت.
افطار خونه يکی از دوستان دعوت داشتيم در سه راه ضرابخانه . از اميرکبير با يکی از دوستان رفتيم اونجا ولی از بس ترافيک بود مجبور شديم کلی ورود ممنوع بريم.با سرعتی که می رفتم اونم ورود ممنوع بنده خدا از ترس داشت ... جاتون خالی ، عجب افطاريی بود ولی برگشتنه بنزين تموم کرديم از دماغمون درومد


پيام هاي ديگران ()

مهدي


سه‌شنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۱

اعتراض

عجب روزی بود امروز
قرار بود کلاسها در اعتراض به حکم آغاجری تعطيل شود ولی نشد. يک تحصن جلوی در مسجد دانشگاه برگزار شد با حدود ۲۵۰۰ دانشجو. بعد هم حدود ۵ ساعت پشت در اصلی دانشگاه شعار دادند. به زمين و آسمون. مثلا يکی از بچه ها گفت اين پليسه رو عصا داره يه شعار براش بديم. بعد گفتند پليس با عصا بيا اينجا!!!!!!!!!!!!!
کلی از دوستانو که مدتها نديده بوديم اونجا ديديم به اضافه مسئولينی که در شرايط عادی بايد يک ماه برای ديدنشون تو نوبت باشی. مثلا آقای معاونت دانشجويی همينجور اون وسطا ولو بود.
بعد هم يک مختصر دعوايی بين دوستان شد که تا کوی ادامه بديم يا بسه. وبالاخره تمام شد


امروز يک بيانيه نوشتيم که پخش کنيم ولی آخر به توافق نرسيديم و بيانيه بی صاحب موند. می گفتند خيلی اوا خواهريه بايد محکم باشه. ( البته با عرض معذرت از خواهران و اواهايشان)


پيام هاي ديگران ()

مهدي


سه‌شنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸۱

ميان ترم ديناميک

بالاخره امتحان ديناميک رسيد و من هم با سطح وسيعی از مطالعه ( مجموعا ۲ دقيقه ) بر سر جلسه رفتم.
در ابتدای ورود متوجه شدم خودکار را جا گذاشته ام و پس از خريد آن با هزار زحمت بدو به جلسه امتحان رسيدم.
سوالات که پخش شد متوجه شدم گوياماشين حساب را فراموش کرده ام!امتحان ديناميک با آن همه sinو cosو جذر و ضرب . ياد ماشين حساب گوشی موبايل افتادم اينجوری حداقل چهار عمل اصلی را سريعتر حساب ميکردم.
دومين نفر که برگه ام را همراه با پاسخ همه سوالات جواب دادم گفتم يا خيلی نابغه ام يا صفر می شوم


پيام هاي ديگران ()

مهدي


دوشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸۱

بيماری

امروز مريض بودم زنگ اول سر کلاس نرفتم.
گر طبيبانه بيايی بسر بالينم

به دو عالم ندهم لذت بيماری را




ظهر هم تريبون آزاد در دفاع از آغاجری بود با سطح بالايی از تحمل هم عقيده ها چه رسد به مخالف!!!!!!!! همش هو ميکردند همديگه رو، اينم از دانشگاه مادر کشور !!!!!


پيام هاي ديگران ()

مهدي


شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸۱

windows

امشب از ساعت ۹:۳۰ تا حالا windows دستگاه خودم و يکی از دوستان را نصب ميکردم

راستی من دوشنبه امتحان ديناميک دارم ، بايد يک مجموعه سوال برای کارم طرح می کردم و ...
ولي هنوز پای کامپيوترم پس شب بخير


پيام هاي ديگران ()

مهدي


جمعه ۱٧ آبان ،۱۳۸۱

ديکتاتوری کودکانه

ديشب کلی مهمان داشتيم ، جايتان خالی.يکی از مهمانهايمان استاد دانشگاه بود کلی بحث کرديم. وسط بحث بچه اش گفت ٬بابا ددر ٬ و اينقدر گريه کرد که از خير بحث گذشتيم. به اين ميگن بچه سالاری در حد ديکتاتوری
ويندوزم قاط زده و من مانده ام بدون ويندوز به همين دليل ممکنه چند روزی تعطيل باشم


پيام هاي ديگران ()

مهدي


پنجشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸۱

آشنايي

سلام

بشوي اوراق اگر همدرس مايي
كه علم عشق در دفتر نباشد


اين تمام اولين سخنم بود


پيام هاي ديگران ()

مهدي


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]